آخرین اخبار سایت

کوزه های سفالین  

منم فاراب
فندقستان بودم
سوگند به کوزه سفالین پر از اب
اب چشمه ساران فندقستان
سوگند به کوزه پر از اب سفالینه بر شانه های دخترانش
سوگند به قطره های که بر میچکد
سوگند کوزه های تهی
وبه گوشواره های گل فندق
که دخترکانش به گوش می اویزند
سوگند به معاشقه های اسمانی 
زیر درختان فندق
هنوز شانه هایی هست
هنوز دلهایی هست
هنوز لبهایی هست
هنوز دستانی هست
هنوز چشمانی
 
به یاری تو
دست تو
به نگاه تو
چشم دوخته اند

ادامه مطلب  

بانو حواست باشد  

بانو حواست باشه...مرد تو ، سنگ بنای وجودش را با غرور گذاشته اند مبادا غرورش را زیر لگام لجاجت له کنی...بانو حواست باشد...مرد تو پر است از حرفها و غضه های نگفته...گوش شنوای حرفهایش باشبانو حواست باشد...مرد تو اگر دلش تنهایی میطلبید هیچ گاه شانه های مردانه اش را به زیر بار هزاران تعهد خم نمیکرد تا آشیانی بسازد برایت با گرمای عشق...تنهایش مگذاربانو حواست باشد...مرد تو ٬ مرد توست...سالاری است از جنس خودت٬ آرامشی است از جنس آسمان٬ تکیه گاهی است از جنس غیر

ادامه مطلب  

کوزه ای از اکسیر زندگی  

زیر روشنای مهتاب...
                          آهسته و محتاط...
                                                  زنی کوزه می چید!
                   و من از کنار جویبار زندگی رد می شدم
                                                                   همراه عبور سایه ها!...
آنچه نگاهم را به خود بازگرداند...
                    سفال نُویِ صافِ آب نخورده نبود!
                                               نگاه مشتاق و پر امید

ادامه مطلب  

و تو اردیبهشت شیرازی  

بنام خدا
درود دوستان، دیر آمدنم را ببخشید...
با غزلی درخدمتتان هستم
...................................
پیچ و تاب قشنگ گیسویت
سخت داده دل مرا بازی
روسری را گره بزن بانو
بس کن این عشوه و ادا و طنازی
نه گره نزن...نزن گره بانو
باز کن کل روسریت اصلا
این دل من نمیشود دیگر
با دو تا سه تار موی تو راضی
بین ما تضاد پابرجاست
هر چه خوبی درون تو یک جاست
مثل مرداد شهر بوشهرم
و تو اردی بهشت شیرازی
تشنه ی توام چو طفل شش ماهه
مات تو چون سپاه بی لشکر
ابروانت کمان حرمله اند
چشم مست

ادامه مطلب  

 

 
به خودم می گویم مراقب باش بانو .. 
مراقب خودتت باش ..
و خودم را بر حذر می دارم از دوباره رفتن این مسیر ...
و این .. غم انگیز است .
غم انگیز ...
هر چند که دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست .. و من پشت سر گذاشته ام تمام آن بانو را ...
با این حال .. غم انگیز است برایم .
 
+ : (
+ نزدیک غروب
 

ادامه مطلب  

خواهر خورشید...  

وقتی به شما فکر می‌کنم به یاد همه دین‌هایی می‌افتم که از محبت شما بر گردن دارم.بانوی مهربانی‌های ناتمام!دلم برای حریمتان تنگ شده وقتی به پای‌بوسی‌تان می‌آیمجز دوستت دارم‌های پنهان و آشکار چیزی ندارم برایتان خاتون آرزوهای شکوفا شده!چقدر دوست داشتنم عاشقانه‌تر شده از زمانی که قلبم را به زیور حیات آذین بسته‌ایدبانو بانو بانوی من!وفات بانوی مهربانی و کرم تسلیت باد!

ادامه مطلب  

چه غلط‌های زیادی؟  

گروه داعش اعلام کرده است که «ابوبکر البغدادی» رهبر این گروه تروریستی، خلیفه مسلمین است!گفتم: چه غلط‌های زیادی؟ خب! دیگه چی؟!گفت: اعلام کرده است بر همه مردم در تمامی کشورهای اسلامی واجب است از این خلیفه اطاعت کنند!گفتم: یارو با تأسف برای رفقاش تعریف می‌کرد و می‌گفت؛ دیشب خواب خوبی دیدم ولی وقتی بیدار شدم فقط نصف اون تعبیر شده بود. خواب دیدم یک کوزه گنج پیدا کرده‌ام و روی دوشم گذاشته‌ام و می‌روم و از شدت سنگینی کوزه، خودم را خراب کرده‌ام...

ادامه مطلب  

داستانهای ملا نصرالدین - دختر ملا  

دختر ملا
یک روز ملا یک کوزه ی آب به دخترش داد و گفت :
((دختر جان این کوزه را به چشمه ببر و آبش کن.
دختر کوزه را گرفت اما هنوز از در بیرون نرفته بود که ملا صدایش زد
و او را به باد کتک گرفت.
دختر شروع کرد به جیغ و فریاد.
زن ملا جلو دوید و دختر را از دست ملا نجات داد و پرسید:
چرا دخترمان را می زنی؟
مگر او چیکار کرده؟
ملا گفت می خواهم یادش بماند که کوزه را توی راه نشکند.
زن ملا گفت:این بیچاره که هنوز نرفته و کوزه را نشکسته!
ملا گفت:آخه زن عقلت کجا رفته؟


ادامه مطلب  

عسل بانو  

 
احمدم چند سال پیش که اهنگ عسل بانو اومده بود به بازار میگفتی هر شب گوش میدم و بعد مامانم بهم میگه پسره یه چیزیش شده...چقدر این اهنگو دوست داشتی....اومدم اهنگ وبلاگو عوض کنم یهو دیدم عسل بانو بهم چشمک میزنه یاد حرفات افتادم...عسل بانو هنوزم پیش مایی...هنوز صدات تو گوشمه وقتی اینو میخوندی...الان چیکار میکنی احمدم...باور میکنی همش منتظرتم احساس میکنم برمیگردی احمدم
 

ادامه مطلب  

به دستان پراز خشمت حسادت میکنم بانو  

 
به دستان پراز خشمت حسادت میکنم بانوخداداند که با چشمت عبادت می کنم بانو
کمی ناپخته ام شاید ویا درگیر احساسمببخشم گرکه گه گاهی جسارت می کنم بانو
همینکه می خرامانی تمام شهر می فهمندمنم چون کوچه احساس حقارت می کنم بانو
برای دیدنت حتی تمام عمر کافی نیستتحمل کن اگر دائم شکایت می کنم بانو
بجای سنگ دردستت بگیر این دست گرمم رابدان قطعا زدستانت حمایت می کنم بانو
شعر از عباس موسوی
 

ادامه مطلب  

بانوی تنها....  

تورا چه شده بانو...؟رنگ به رخسارت نیست...بغض چشمانت را چشمه ها میدانند...رودها میگویند: بی قرار است بانو!من ولی میدانم....باغچه هم فهمیده...گرچه تلخ است بانو...حرف های دنیا...تو سکوت از بر کن...چشمه ها میفهمند...گرچه بارانی نیست...تو ولی عاشق باش...من تورا میفهمم...-ریرا-

ادامه مطلب  

غزل شکرواژه  

نگاهِ جاریِ تو
سبد سبد گل یاسی، نفس نفس جادو
غزل غزل همه مهری، قدم قدم آهو
لبالب، آن لبِ تو، می چکد شکر واژه
کلام ناب تو جادوست، ای غزل بانو
دلیر قلعه ی گردآفریدِ عشقی تو
وَ حلقه حلقه فکنده، کمندِ تو گیسو
خمارِنرگسِ تو،خواب می کند پیلان
وَشیرِ بیشه شود رامِ چشمِ توآهو
گذشتِ عمر، توالیّ هر طلوع توشد
وَ گردشَ شب و روزم، اشارتِ ابرو
نگاهِ جاریِ تو، رودِ رو به دریاهاست
به هر نگاه، سخن ها بگو، عسل بانو
سلام بر تو و اندوهِ ناب و شیرینت
سروش عشق، ندا

ادامه مطلب  

غزل شکرواژه  

شکرواژه
سبد سبد گل یاس و غزل غزل جادو
کلام ناب تو جادوست، ای غزل بانو
لبالب آن لب تو، می چکد شکرواژه
وَ حلقه حلقه فکنده کمند تو گیسو
نفس نفس همه مهریِ و پرتوِ خورشید
وَ نرگسانِ تو جادو کند، قدم قدم آهو
نگاهِ جاری تو ، رودِ رو به دریا هاست
به هر نگاه؛ سخن ها بگو، عسل بانو
گذشتِ عمر، توالی هرطلوع تو شد
که گردش شب و روزم، اشارت ابرو
سلام بر تو و اندوهِ ناب و شیرینت
سروشِ عشق ندا می دهد که : شادی جو
م.ع.چ / آدینه 16 خرداد 1393

ادامه مطلب  

بانو  

حسرتي تاريك بر وجودم سايه
گسترانده كاش در كنارم بودي و سر بر پاهايت مي گذاشتم و تا سحر مي گريستم قسم به تمام شبنم هاي سحرگاهي كه بانو تنها نتيجه تنفس در اين خفقان انديشه
مسموميت تفكر است كاش در
كنارم بودي و در لحظات عريان و پر از ننگ تحجر چراغي از اميد برايم روشن مي كردي كاش بودي بانو...كاش
(خزان)

ادامه مطلب  

کوزه ی تر ک خورده  

 
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.
یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد.
ه

ادامه مطلب  

 

الان تُرنــــج بانو از خواب ِ صبحش!! زده که بیاد بهتون بگه: "ماه رمضونتون پر از حس و حال ِ خوب.."  همین..+ من اینقد از این اسم ِ جدیدم( که شوکا بانو واسم انتخاب کرده) خوشم اومده که یهو دیدین اسم وبلاگو گذاشتم " دنیای ِ ترنج ِ ترنج "  یا "دنیای ِ نارنجی ِ ترنج "  مثلا ..

ادامه مطلب  

داستانک  

به نام قدرت مطلق
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.
 یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
 

ادامه مطلب  

احوالپرسی از آسمان  

بانوچقدر زمان باید بگذردبیایم سمت حوالی خواب هایتمرا طوری ببینی که دلت آنقدر تنگ شودنفست بالا نیاد رویایت پریشان شود که من نیستمبعد بفهمی چه حسی دارددلتنگ بودن عزیزمبانوشاید خیلی تلواسه می کند دلمکه بشود لالایی شبان بی ستاره اتگاهی نه همیشهقنوت ابدیت شود در یک استغاثه مانده به آسمان...بانو، بانو، بانوسلام عزیز رویاهایم حالت چطور است؟

ادامه مطلب  

رشک و شک  

بانوگاهی آنقدر عاشقمکه دلتنگ ترت هستمدلم یک نفر را می خواهدراستی تو همیشه همان یک نفر بودیدر گرمادر سرمادر پاییزدر مستیچقدر جای رفتنت خالی استمی خواستم بنویسم درد می کندگفتم شاید شاعرانه نباشدچاله میدانی باشداما مگر فرقی هم می کنددلم یک نفر را می خواهدفقطِ فقط یک نفرلبخند می زنیمثل همیشه می گوییمن و یک نفرو چشمانت را به شک برانگیز ترین شکلتنگ می کنی که چه؟دلم که می خواهداما تو راست می گوییکدام دل؟عاشق تر که می شومشلوغ تر می شودهمه چیز در

ادامه مطلب  

400  

از آدمی ک از ساعت 1ونیم تا 4 بعدازظهر،تو یه زیرزمین،تنهای تنها با 4 تا جسد میمونه ک تشریحشون کنه نباید هیچ توقعی داشت
وقتیم ک همون ادم هر یک ربع یکبار ب چشمای نیمه باز جسدی ک دستش تو دستشه نگاه میکنه و بهش میگه خدا رحمتت کنه و باهاش حرف میزنه دیه ینی کلا باید ازش قطع امید کرد(:
بانو نوشت:ریویو امتحان اندام ساعت 8 تا 1 بوده،یکیاز دوستان عزیز ب من خبر داده ک تازه ساعت 1 ریویو شروع میشه،برا همین اینجوری شد
بانو نوشت2:شاید فکرش یکم ترس داشته باشه ولی و

ادامه مطلب  

شب شد بانو چرا نیامدی؟  

امروز از سرکار آمدم و مثل همیشه گوشی ام را پرت کردم آن سوی ِ خانه البته این روال همیشگی نیست من
از سرکار که می آمدم زنگ میزدم به بانو و خستگی از جان و روحم میرفت اما دیگر بانو ..!
بگذریم .. باید قوی بود باید در این دنیای سگ صفت و بی رحم سگ باشی نباید ببازی من کم نمی آورم و پایش
بیفتد همه کار میکنم تا بانو دوباره مرا بخواهد دوباره علاقه اش را بمن بدست بیاورد اما میترسم دیگر نتواند اعتماد
کند چرا که دلش را شکسته ام باحرف هایم! وقتی همه جارا نگاه میکنم

ادامه مطلب  

بانو جان ...  

بانو جان ...سالها برای برابری جنگیدی ولی ندانستیبرابری این نیست که " مانند او" کارهای سخت انجام دهی...خشونت داشته باشی..همیشه منطقت را بر احساست ترجیح دهی...به هیچ کس تکیه نکنی...از هیچ کس انتظار عشق و محبت نداشته باشی......برابری این است که لطافت تو به اندازه سرسختی او در جامعه ارزشمند باشدبرابری این است که احساسات تو همانقدر اهمیت داشته باشد که منطق اوبرابری این است که مادری تو همانقدر پر ارزش باشد که پدری اوبرابری این است که هر چیزی که در عرف و ف

ادامه مطلب  

هر چه هوا گرمتر ،آب هم خنک تر  

در بیشتر روستا ها از کوزه برای نگهداری آب خوردن،استفاده می کنند.خاصیت کوزه این  است که آب راخنک نگه می دارد. آیا دلیل این خاصیت را می دانید؟
علت،این است که ذرات آب،به آرامی از دیواره های سفالی کوزه ،به خارج تراوش می کند. این ذرات وقتی که در معرض هوای آزاد قرار می گیرند بخار می شود و در حال تبخیر شدن ،مقداری از گرمای آب داخل کوزه را هم می گیرند. هرچه هوا گرمتر باشد ،آبی که از کوزه تراوش می شود ، زود تر بخار می شود و در نتیجه ،آب داخل کوزه هم بیشتر

ادامه مطلب  

درگذشت با نو عزت ملک ملک  

متاسفانه دیروز که برای دیدار با آقای دبیری نژاد و آقای رکنی عزیز به موزه ملک رفته بودم ، متوجه شدم که چند روز پیش بانو عزت ملک ملک فرزند ارشد حاج حسین ملک به رحمت خدا رفته اند. روحشان شاد و قرین رحمت الهی.
تسلیت کتابخانه و موزه ملی ملک برای درگذشت بانو عزت‌ملک ملک

ادامه مطلب  

بانو (149)  

بچه ها نمیدونم شما بانو رو میشناسید یا ن؟
ولی میخوام بگم ک اون یه دختر خیلی قوی و بااراده س
اون یه دوره خیلی سختو پشت سر گذاشت
و سلامتیشو دوباره بدست اورد
ولی دوباره انگار یه مشکل واسش پیش اومده منم خیلی نگرانشم
الان رفتم وبش دیدم یکی کامنت گذاشته ک بانو بعد نمونه برداری خیلی درد داره
خدایا کمکش کن
ایشالله ک جواب نمونه برداریش خوب باشه و مشکلی نداشته باشه
درداشم تموم شه
بچه ها واسه سلامتیش دعا کنید
بانو ببخشید نمیدونم کار درستی کردم ک این پس

ادامه مطلب  

مجنون تر از مجنون  

من مزه ی احساسم را چشیده ام بانوشیرین هست ؛ اما تو شیرین نیستیمزه ی احساس تو را چشیده ام بانوتلخ هست ؛  تو لیلی نیستیمن تب می کنم از عشق فرهاد پاشویه می کند مرامن گم می شوم در صحرامجنون به دنبالم می گردد...من مدعی تر ازمجنونممن مجنون تر از مجنونمتو چیستی بانو؟تو کیستی بانو؟هیچ از خودت پرسیده ای!من صحرا را می شناسممن قلب کوه را می شناسمقلب تو بانو....خشک و سنگمن گشتم و کندمو هنوز میگردم و می کَنمحالا خودت بگو بانومن مجنون تر از فرهادم یا نه؟........

ادامه مطلب  

نقص زیبایی می افریند  

در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.
یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و 
 

ادامه مطلب  

دوخط موازی  

بعضی وقتی توی رابطه  ها نباید ی حرفایی زده شه شازده
حتی اگه داستان رابطه ناراحت کننده بشه
باید توی اون لحظه یاد بهترین لحظه مون بیفتیم
شازده نباید اون  روز اون حرفا رو میزدی بانو هر بار به خودش میگفت
اگه این بار شازده بمن اس بده من بهش حرف دلم رو میگم
بهش میگم که شازده دلم پی دلت هست هنوز با تمام این دوری ها دل تو پی دل من هست
اما تا به دل می رسید بانو شازده اوار میکرد غصه های عشقشون رو سرش بانو مهر سکوت بر لب و مهر صبر بر دلش میکوفت
بانو میدونه ا

ادامه مطلب  

عهد بانو شازده  

 
شازده ی عزیز بانو ....
چرا پیمان شکن عهدمان شدی بانو هرروز به عهدی که با تو بست
مصصمم تر می شود ولی
شازده تهمت شکتن عهد را به بانو نزن
 بانو عهد شکن نیست بانو دست در دست شازده هر روز
بود و پیمان بست که جز به شازده به کسی دل نبندد
بانو در آغوش شازده بود که پیمان بست برای زندگی در کنار شازده
بانو عهد شکن نیست
شازده عهد شکن نباش................
شازده دوستت دارم  ولی میترسم که بگم
چون ...................

ادامه مطلب  

کسی هم پای منه پیاده نیست ...  

الان کجام و چرا.... توی این جایگاهم..............
از جایی و مکانی بانو خلق شد که  به عینه پشت در خونه ش دیدم که جلوی چشمام اما پشت سر خودش
بهم دروغ گفت به احتمال همه ی دوست داشتن هایش هم دروغ بود من این و فهمیدم کسی هم پای منه
پیاده  نیست و سرد شدم از تمام دنیاهای عاشقانه ی اون از اون جا به بعد سعی کردم تمام عشقم رو در قالب
  بانو به شازده ام بدهم چون اینجا دیگر شازده ی من دروغگو نیست ........... شازده من مثل روزهای اول
عاشق بانویش هست ......و بانو ناگریز از  عشق

ادامه مطلب  

نبودی ببینی عذاب چطور میکشه آدمو.....  

 
 
شازده بانو دلتنگه من گلایه دارم از خالقت
شازده هیچ وقت بانو رو نبخش که انقدر  قدرتمند نبود
که حریف این وجدانش شود حریف قابلی برای بانو بود....
خدایا بانو پای عهدش هست فقط توهم پای عهدت بمان
خالق بانو شازده برای بانوست....به کسی نسپارش بانو شازده را میخواهد
+گناه از جنس بانو
حضور شازده در کنار بانو
+عذاب بانو
نبود شازده ....
 
شازده تو به داد من برس......

ادامه مطلب  

تسلیت عرض میکنم  

شهادت بانو فاطمه الزهرا(سلام الله علیه) بر تمامی شیعیان تسلیت عرض میکنم؛به امید روزی که خانمها با الگو قرار دادن حضرت به شخصیت و ارزش واقعی خودشون دست یابند و بانو را شاد گردانند؛نه اینکه عذاب دهند با بدحجابی خودشون و در زیر چادر بانو خطاهایی بکنن که باقی چادری ها هم خراب جلوه بدن و به چادر و چادری ها توهین بکنن که فلانی چادری هست ولی مخرب با اینجور رفتارها بانو رو ناراحت میکنیم؛در اصل خود طرف لیاقت چادری بودن رو نداره که مخربه؛اگرنه کسی که

ادامه مطلب  

خیام  

در کارگه کوزه گری کردم رایبر پله چرخ دیدم استاد بپایمی کرد دلیر کوزه را دسته و سراز کله پادشاه و از دست گدای
 
هنگام سپیده دم خروس سحریدانی که چرا همی کند نوحه گرییعنی که نمودند در آیینه صبحکز عمر شبی گذشت و تو بی خبری 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

برای بانو...  

بانو حواست باشد...
مرد تو سنگ بنای وجودش را با غرور گذاشته اند مبادا غرورش را زیر لگام لجاجتت له کنی...
بانو حواست باشد....
مرد تو پر است از حرفها و غصه های نگفته...گوش شنوای حرفهایش باش!
بانو حواست باشد...
مرد تو اگر دلش تنهایی می طلبید هیچ گاه شانه های مردانه اش را به زیر بار هزاران تعهد خم نمیکرد تا آشیانی بسازد برایت با گرمای عشق...پس در دل سختی ها تنهایش مگذار!
بانو حواست باشد...
مرد تو مرد توست  سالاری است از جنس خودت...آرامشی است از جنس آسمان...تکی

ادامه مطلب  

ابهام  

چه عاشقانه های
                        مبهمی
                                     تو از درد من چه فهمیدی
                 از رسوخ سرد تنهائی بر روحی هراسیده
                                               از نوشتن های دردآلود در آغاز فصلی سرد
                          در حضور مبهم بیقراری
               از یخ زدن قلمم در ظهر داغ تابستان
                                                              دردها بی پایان هستند
   

ادامه مطلب  

61. والسلام  

 
گفتم دوست دارم مثلِ این گفتگوهای ملّاصدرا و بانو فاطمه ش ، "آقا" صدایت کنم و دلم قنج برود از "بانو" گفتنت ، همان لحظه در جا گفته بودی : دوستت دارم بانو
ملّاصدرا : بله ... آن وقت ها ما تازه تازه در دلِ شما جایی باز کرده بودیم .
فاطمه : شما در دِلِ ما یا ما در دِلِ شما آفا ؟
ملّاصدرا : راستش بانو ! ما عاقبت ندانستیم  که شما عاشق ما شدید یا ما عاشق شما شدیم ؟
فاطمه : دیگر چه فرق میکند ؟
ملّاصدرا : فرق میکند ، خیلی هم فرق میکند ، آبروی ما باید حفظ شود .
فاطمه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1