باور کن بانو
سنگ شوم اگر دروغ بگویم
تو آنقدر از زیبایی داری
که  سجده نکردن شیطان شدنی نیست
از خدا پنهان نیست
از تو چه پنهان
این روز ها دست خودم نیستم
یعنی که در دست توام بانو
اگر شاد باشی شادم اگر بد باشی بد
نه خدا
و نه شیطان
گل مرا تو سرشته ای
با نفس های تو نفس می کشم
با قلب تو احساس می کنم
و با قدم های تو قدم برمی دارم
عشق یعنی همین بانو
عشق یعنی همین
 
 
 
 

ادامه مطلب  

بانو محرم است ...!  

بانو محرم است ...!
 
بانو محرم است !ماه حسین بن علی ،ماه علی اصغر حسین ماه زینب غم خوار ... میگویی ماه محرم هم که باشد دلت پاک باشد خدا راضی است ! اما خدا میگوید دل پاک ظاهر پاک می آورد ! خواهرم کمی آرامتر قدم بردار خون حسین هنوز خشک نشده است ! هنوز زینب در سوگ نشسته است ...!
بوی محرم می آید بوی آرایش غلیظ دختـــران  ، بوی عطر تند و زنونه  ،بوی مشه پسران ، بوی ...!
و بوی کسانی می آید که جیب هایشان پر از شماره ... بوی کیف های پر از وسایل آرایش... ً
بوی همه چیز م

ادامه مطلب  

211  

یک مسئله بزرگ است!
نازنین بانو معلم خوبی بود. هنوز دانش آموزانش به من می‌گویند: سلـام برسان!
پدر استاد خوبی بود. توانست راه چندین نفر را در زندگی اشان تغییر دهد.
نازنین بانو کنار من نبود! پدر هیچوقت نبود!! ما از هم دوریم. من برای نازنین بانو نبودم! برای پدر نبودم! برای این احمقِ نابغه نبودم! من برای هیچکس، هیـچ کاری نکردم! هیچ کس برای من هیچ کاری نکرد!
از پدر سیاست و ضعف اعصاب و فنون سخنوری به من رسید. از نازنین بانو خط قابل تحمل! گاهی فکر می کنم

ادامه مطلب  

تولد تولد  

سلام عزیز ترین ادم رو زمین
حداقل برای من بهترینی و عزیزترین (مغرور نشو بعد اقا امام زمان (عج) و بانو فاطمه زهرا(س))
متاسفانه واسه تولدت به گفته خودتو و مشکلاتی از طرف مامان من نمیتونم برات هدیه بفرستم ولی 16 روز برات تولد میگیرم
تولدت مبارک

ادامه مطلب  

...Feel so good, I feel so fi-hen  

  یک کار مفیدی که به‌جای گذاشتن کراشتان درب کوزه و خوردن آبش می‌توانید انجام دهید، این است که به کرشی، اسپلشی چیزی تبدیلش کنید و ببندید جلویتان و همانطور که رویش می‌کوبید، به این فکر کنید روی میز احمقی که دوبار از یک پوزیشن گزیده (حتا شاید هم بیشتر از گزیده) می‌شود و داستانی را دقیقن تکرار می‌کند و نهایت بلاهت خود را برای بار دوم نشان می‌دهد، هیچ گزینه‌ای جز محو شدن وجود ندارد. در نهایت به این نتیجه می‌رسید که به جای فکر کردن و بافتن این

ادامه مطلب  

اشک محرم  

یه خون بر چشم این دنیا 
        همیشه چون غمیست تاریک 
صد طوفان می شود این غم 
          چون محرم شود نزدیک 
 
یه عمری آرزو دارم 
            یه روز به کربلا ایم 
به خاکش با صورت افتم 
         بگویم یا حسین جانم 
 
عباس پادشاه بی دست 
        حسین پادشاه بی سر 
زینب غمگینترین بانو 
          رقیه بهترین دختر 
 
دلم پاشو. محرم امده از راه 
       پیراهن مشکیت. تن کن 
مرا آواره غم کن 
           مرا گریان عالم کن 
مرا شمع کن 
         مرا اشک محرم کن 
 
     

ادامه مطلب  

جلوه در محراب و منبر  

 
روزهای اوّل بود که بانو می‌گفت:«حواست باشد که وقتی آدم غرورِ علم بگیردش، علمش فاسد می‌شود. غرور علمی نهایتش همین است که علمت سود نخواهد رساند؛ امّا غرورِ معنویت، دینت را فاسد می‌کند. دین فاسد هم همان بی‌دینی است. غرور معنویت انسان را بیچاره می‌کند.»
 

ادامه مطلب  

8. :/  

میگم این سیستم آمارگیر وبلاگ هستش ، اون پایین ! سبزه
من یک  رمز براش گذاشتم الان چند روزه خودمُ تیکه پاره کردم یادم نمیاد چه رمزی بوده !
فقط هرکی بلده هک کنه ، رمز 4 حرفی بنده در بیاره برام بفرسته 
( پول هم ندارم بدم ، چی از دعای عافبت به خیری بهتر ؟! )
با تشکر 
بانو پوشیه زن 

ادامه مطلب  

طناز من...  

دلم برایت تنگ است بانو چند کلمه ی ساده برایم بنویس نه از آنهایی که فقط آدم بزرگها می فهمند یا فقط آدمهای متشخص دوستش دارند چیزی ساده مثل چشمانت وقتی دوست داشتن را داد می زنند یا ساده مثل دل پدر پیرم که ساده عاشق مادرم بود نمی خواهم زیاد شاعرانه باشد من این نوشته های رمزآلود را درک نمی کنم من ساده تر از لهجه ی دهاتی ام هستم ولی این را می فهمم که وقتی چشمها حرف می زنند حاجتی به واژه و کلام و شعرعاشقانه نیست باشد قبول چیزی نگو تنها نگاهم کن تاج

ادامه مطلب  

تخته کلاس 101  

سلام امیدوارم خوب باشین میخواستم راجب تخته 101 براتون بگم فک کنم دوشنبه پنج آبان بود ما تو کلاس 101 نشسته بودیم بچه ها یه azamiranmanesh گنده رو تخته نوشتنو داشتن تیکه کلامای خانومو مینوشتن سارا نمره ی خودشو نوشت گفت خانوم واسه من این شکلی نوشته بود اینو که نوشتیمنم رفتم نوشتم و گفتم واسه من این نوشته بود و یه تو چراااا هم نوشتم گفتم وقتی خانوم اینجوری واسم مینویسه دنیا رو سرم خراب میشه تا اینکه بچه ها گفتن میریم خانومو میآریم منم فک کردم شوخیه داشتم

ادامه مطلب  

For U: 139  

غم انگیز است پاییزو غم انگیزتر اینکه  تو باشی امّا آنقدر دورکه من مجبور شومبرگ‌ها را -با خیالت-تنها قدم بزنم...+از خواب که می پرم بیشتر بی قرارت می شومچقدر نیستی جانِ دلم!اگر چه خیالت تمامِ شب ها همبسترِ تنِ خسته و قلبِ شکسته ی منَست...+کِی تمام می شود این نبودن هایت بانو؟؟؟

ادامه مطلب  

سوتک  

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد 
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را
 

ادامه مطلب  

دیروز-امروز  

                                                        خانۀ قدیم وخانۀ حالا             
             یادش  بخیر،سال های  دور آن  قدیما            بود  همه  جا    پر از    محبت و      صفا
             آن خا نه های ساده و خشت و  گِلی           با   پایه های   لرزان و  سُست  و  شُلی
             می نشستند  تو اونا  مردمانی با حیا           پربوده آن خانه هاهمواره ازدلخوشی  ها
             راضی بوده هرکسی، به داشته هاش          می رسیده

ادامه مطلب  

 

فاصله ی این چند تا خیابون و قدم زدن های تکراری توش داره به دلم می شینه . 
کل شهر بعد یکسال  به دلم می شینه . تازه می گن لهجم هم عوض شده!! نه اینجایی شده نه اونجایی
 
اسباب کشی کردم این خونه خیلی بهتره .
بعد خوندن کتاب عصیانگر و اون قسمت که راجع به خیانت به روح و خیانت به زندگی بود من تخیل رو گذاشتم دم کوزه که آبشو بخورم . خیلی چیزا خوب شد ! یکمی هم حوصله سر بر شد گاهی .
انگار همیشه هم همه چیز در جریان نیست . گاهی هر چقدر هم که دلت نخواد  باز باید بشینی ت

ادامه مطلب  

آفتاب ِ من، بعید نبوده ای هیچگاه  

امشب، از خونه ی مامان بزرگ که بر میگشتم، توی راه یک آن دلم گرفت، بغض کردم که چقدر دور شدی بانو از من، که چقدر بودنت بعید شده برای من ِ این روزها، من ِ دلگیر و سرد ِ این روزها؛ تـو روشن و صریح ترین باور ِ من بودی از زمانی که بخاطر میارم، از وقتی که حقیقت ِ تو بی هیچ پس زمینه ای و ناخواسته وارد دنیای من شد؛ و چقدر خوب، چقدر خوب که ضمیر ِ آگاه و ناخودآگاه ِ هر لحظه ی من شدی! اما، میدونی تو هجمه ی درد و غم، این بعید شدن ِ بودنت چقدر آزارم میده؟ چقدر حس ن

ادامه مطلب  

215 _ عشق، تنها بود!  

ما فقط لهوف را می خوانیم و اینطور وای به حالمان می شود!
شما که لحظه لحظه لهوف را، قهرمانی کرده اید، چه می کشیدید بانو؟!
ما فقط قصه گودال را شنیدیم و نزدیک بود بمیریم! شمایِ دل به برادر بسته‌ که دیدید چه کشیدید؟
وایِ من...
+ قـرآن روی نیـزه ی من...

ادامه مطلب  

For U: 138  

راست می گفتند بانو!دلدادگی آنقدرها هم که فکرش را می کردیم ساده نبود...ساده نیست...دل که می دهی،انگار خودت را دو دستیتقدیمِ "اِو"ی قصّه کرده ای!بخندد، می خندی؛اشک بریزد،-اشک نمی ریزی-سِیل می باری!سرد باشد،مرداد با همه ی گرمایش به حالت برف می باردو انـتـــظار...امان از این انتظار که می شود -کارِ هر روزه که هیچ!-کارِ هر ثـانیه ات!ســـاده نیست...+در دنیا هیچ تصویری زیباتر از خنده های تو نیست... حتّی اگر فقط رؤیایش سهمِ من باشد!+آنقدر دیوانه بازی درمی آو

ادامه مطلب  

میوه من گوله ای  

 سلام دوستان بازم میوه منگوله ای و این پست مخصوص لیمو شده.....تقدیم به همه دوستانم و دوست نازنینم مریم بانو و مامان مهربانش....... بازم میوه منگوله ای خواستی اینجا کلیک کن لطفا.....و طبق معمول همیشه ............آموزش تصویری در ادامه مطلب ............    

ادامه مطلب  

ماجرای پادشاهی که به زنش گفت لخت در شهر بچرخ تا مالیات را کم کنم  

ماجرای پادشاهی که به زنش گفت لخت در شهر بچرخ تا مالیات را کم کنم همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد، اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می‌زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر بر هنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم. گودیوا قبول می‌کنه. خبرش در شهر می‌پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه‌ی پوشش بدنش مو

ادامه مطلب  

سوال 2  

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردمبا تو مشکلی ندارم با خودم لج کردمدنبال راه فرارم از تو نه از اینجامیدونی فایده نداره بسه دیگه رویاتو چرا خسته نمیشی از من دیوونهاز منی که شب و روزام مث هم میمونهتو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسهقصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسهمن نمیتونم بسازم خونه رویاتوحیف پای من بریزی همه دنیاتومن خودم اسیر راهم تو اسیرم میشیمن نمیخوام توی سختی تو کنارم باشیمن به بن بست نرسیدم راهمو کج کردمبا تو مشکلی ندارم با خودم لج کر

ادامه مطلب  

بانو...  

کـــو ر بــاش بانـــو نـگاه کـه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد! عـبوس بــاش بانــــو لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد! لال بــاش بانــــو حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت! شـاید دسـت از سـرتان بردارنـد ، شاید...!!!!!!!!!

ادامه مطلب  

سلام بر طوعه  

اولین زن عاشورایی ، طوعهدر زمانی که کوفیان بی وفایی خود را نشان داده نمایندهء امام حسین علیه السلام را تنها گداشتند، بانویی با ایمان و شجاع به نام "طوعه" صداقت و وفای خود را به نمایش گذاشت و به مسلم پناه داد، بدون آنکه ترسی به دل راه دهد. با جوّ ارعاب و موج خشونت آمیزی که ابن زیاد به راه انداخته بود، مردان و زنان از همراهی با مسلم کناره گرفتند، زنان به سراغ همسران، فرزندان و برادران خود می رفتند و آن ها را از همراهی با نهضت باز می داشتند؛ با این

ادامه مطلب  

11  

خب 
منم گاهی اشتباه می کنم . گاهی یک گند خیلی بزرگ میزنم . 
مقتضای سِنمه گند زدن ، نه ؟!
گاهی مثه خیلی آدما از خودم متنفر میشم ، تو انجام یک گناه شریک میشم ... حتی با تایید کردن
اون کار و بدبخت شدن طرف مقابل !
گاهی وجدان درد بهت امان نمیده .."امان" !
مامان ببخش دختری مثل من داری ، مامانم محترمم ... ببخش تمام معروفیت تو رو من خراب میکنم
مامان تو خیلی واسه تربیت ام زحمت کشیدم 
خیلییی !
من لیاقت زندگی کردن توی یک خوانواده خیلی خوب و خیلی مذهبی ندارم .
ندارم

ادامه مطلب  

باد باید بشوی تا خبرم را ببری  

 
 باد باید بشوی تا خبرم را ببریتوی یک تشت بذاری جگرم را ببری
کمی از من ته فنجان تو باقی ماندهسعی کن تا که همین مختصرم را ببری
آنقدر خیره نشو حرف بزن بانو جانآنقدر حرف بزن تا که سرم را ببری
گرچه سخت ست ولی منتظرت میمانمعید قربان برسد تا پسرم را ببری
ببری تا ببری تا ببری تا ببریمن که از تو به تو محتاج ترم را ببری
شعر از یوسف خورشیدی
 

ادامه مطلب  

من این شعر را بارها و بارها می خوانم  

آسمان تار، زمین تور، خیابان تیر است
آه! این کوچه قدمگاه کدامین شیر است؟
من کجا با که قراری ابدی داشته‌ام
در تابوت تو را پنجره انگاشته‌ام 
کی کلاه از سرم افتاد‌، زمستان آمد
کی دو تا ابر بهم خورد که باران آمد
من کجا دست به یال تو زدم سنگ شدم
کی قلم دست تو افتاد که من رنگ شدم
چتر با یاد تو ساییدم و باران آمد
با تو از بادنما گفتم و طوفان آمد
آمدی نعش غزل باخته را جان بدهی
جنگل سوخته را وعده باران بدهی
هر کجا راه زدم صورت او را دیدم
در خودم چاه زدم صو

ادامه مطلب  

یا حسین  

 
 
یا حسین!
 جانم به قربان سرت
این دو چشمانم فدای دخترت
دختر سه ساله ات از داغ تو پرپر بشد
حنجر شش ماهه ات در راه تو صد پاره شد
یا حسین!
خیمه ها آتش زدند
دخترت سیلی زدند
کاروانت را اسارت برده اند،آخر چرا؟
یا حسین!
هفتاد و دو یار تو را گردن زدند
گل به روی اهل تو 
در کوی و هر برزن زدند،آخر چرا؟
یا حسین!
طفلان مسلم را چه شد؟
هانی و حر و حبیب ابن مظاهر را چه شد؟
یا حسین!
قاسمت را،اصغرت را
شاه خوبان اکبرت را
یا حسین با من بگو
دست علمدارت چه شد؟ 
یا حسین!
م

ادامه مطلب  

نکاتی مهمّ درباره پروین اعتصامی و شعر فارسی  

استاد معظم دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی(که خدایشان نگه داراد) درباره شادروان بانو پروین اعتصامی و شعر فارسی در کتاب بسیار ارزشمند «با چراغ و آینه» (ص 459 به بعد) نکات کلیدی و مهمّ و قابل تأمّلی نوشته ­اند که در ذیل بخشی از آن آورده­ می ­شود:
«[پروین اعتصامی] با کمترین عمر و کمترین مجال برای شعر گفتن، بیشترین توفیق ممکن را در زبان فارسی از آن خویش کرده است. از این بابت هیچکدام از بزرگان قرن حاضر و حتّی قرون گذشته بعد از حافظ به پای او نمی­رسند..»؛ «ای

ادامه مطلب  

به عطر حسین ..  

کاروان بهشتیان آمدکربلا میهمان نوازی کنمتبّرک شدی به عطر حسینبرترین خاک .. سرفرازی کنکربلا دجله را خبر کن زودقافله با شتاب آمده استتکّه ای ابر سایبان بفرستشیر خوار رُباب آمده استیاد تیغ و تُرنج افتادیبه تو حق میدهم که حیرانیقد و بالای دیدنی داردعلی اکبر است می دانیبوی شهر مدینه را حس کناین دو آئینه ی سخا هستندمثل من بُغض کرده ای آرییادگاران مجتبی هستندمثل پروانه گرد اربابتنوجوانان زینب کبریبهترین هدیه شد برای حسینلب خندان زینب کبریاز ف

ادامه مطلب  

 

یکی بود یکی نبود ... هفت هزار سال پیش و در دوران اساطیری ایزدی بود به نام دموزی که ایزد طبیعت بود. زمستان که می شد این ایزد به دنبال داستانی طولانی به زیرزمین می رفت که دنیای مردگان بود. همه چیز خشک و سرد می شد. مردم در آستانه بهار مراسمی می گرفتند برای سوگواری دموزی تا خدای مردگان او را پس بدهد. این مراسم ده شب طول می کشید. چون فقط شب ها خدای مردگان بیدار بود. مردم به بیابان ها می رفتند. صحرا و خشکی خیلی مهم بود چون نشان دهنده فقدان دموزی بود. لباس

ادامه مطلب  

بازگشت سمانه بانو !  

این چند روزی که سفر بود , پیش دوستاش بود و اصلا نشد با هم صحبت کنیم .
یک جورایی سمانه عادت نداره جلوی دوستاش با من حرف بزنه ! تقریبا این رفتارش به منم سرایت کرده و منم جلوی دوستام با سمانه صحبت نمی کنم !! بالاخره نمیشه هر حرفی رو جلوی همه زد !! 
فقط یکی دوبار شد که با هم چت کنیم اونم در حد چند دقیقه و خیلی خیلی کوتاه ! بیشتر , مواقعی که میخواست بخوابه بهم چند تا اس ام اس میداد و منم تک تکش رو با عشق جواب میدادم و براش میفرستادم .
امروز صبح من و عرفان خوا

ادامه مطلب  

درگذشت نیمای غزل،بانو سیمین بهبهانی را به همه ی شعردوستان تسلیت می گوییم  

 
ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم
 ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب
 با خاطره ها آمدهای باز به سویم؟
گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم او مرده و من سایه ی اویم
من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است
 او در دل سودازده از عشق شرر داشت
او در همه جا با همه کس در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر !‌ به سر داشت
من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است
 د

ادامه مطلب  

خدایا ممنونتم  

سلام سلام
کی میتونه بفهمه من چقد خوشحالم؟ها؟ کی؟
هیجکی ...هیجکی نمیدونه من چقد خوشحالم .. آره من خععلی خوشحالم چون با مهسا آشنا شدم...مهسا جووون ...مهسای من... مهسایی که مثه بقیه ی دوستام داره دنیای منو رنگ میزنه و قشنگش میکنه
دوستای خوب زندگی رو برام شیرین میکنن وقتی میرم رو وبش و میبینم مهر رو میدونه محبت رو بلده با خدا دعوا میکنه و انتظار کسی رو که نمیدونه کیه رو میکشه با تمام زیباییش تنهاس حال میکنم براش...ایول بهت مهسا بانو
این جور آدما باارزش

ادامه مطلب  

فاطمیه  

در كشف الغمّه روایت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:
 
ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد،

ادامه مطلب  

 

 
ایستادن جلوی آینه حدود ۴۵ دقیقه و فرستادن کارت هزارو سیصد آفرین برای ایزد یکتا که به به
چه کردی، آفرین، ای ول و .......
۴۵ دقیقه ی دیگه هم صرف پر رنگتر کردن اعضا و جوارح صورت مبارکشون میکنن.
البته توجه داشته باشین که از اول زیبا روی بودن و فقط دارن پر رنگترش میکنن!
یک ساعت هم روی استیل موهاشون کار میکنن! و تا اینجا دو ساعت و نیم
از شروع شیفتشون میگذره.
از اینجا اعضای محترم اتاق میشن دو دسته
دسته ی اول:
این دسته یا برای دل خودشون که داره از غصه و غم

ادامه مطلب  

در کوچه های پاییز  

در کوچه های پاییز
در کوچه های پاییز وقتی که با تو هستم از شوق دیدار تو انگار مست مستم درکوچه های سرد پاییز دستان تو چه گرم استبا تو قدم می زنم ای یار خوش نشینم با تو نسیم را من هردم نوشم جرعه جرعه در بوسه لبانت عشق می جوشد چن چشمه
در کوچه های پاییز
با تو می توانم بگویم از خوشبختی سر شیرین نگاه فصلی تازه را از همین پاییز با هم هم قدم تر شدیم در امتداد شهر رویا ها
لبخند بزن ای بانو لبخند تو امید به فردا هاستدر شهری که رویایش قشنگی هاست در امتداد س

ادامه مطلب  

فخرالدین محمد بروجردی  

 
                         مشاهیر و مفاخر و هنرمندان بروجرد 12
                         استاد فخرالدین محمد بروجردی  
                             شعر  و  فقیه   قرن: ۱۳
 





 
 
 
 
 
 
 
 
  استاد  فخرالدین  محمد   بروجردی   فرزند   حاج  ملا اسدالله
 
 بروجردی ملقب به حجت الاسلام  فقیه، ادیب و شاعر در  قرن
 
 سیزدهم در شهر زیبای  بروجرد  دیده بجهان   گشود  .  ایشان
 
 همچون  دو  برادرش  از نوادگان دخترى میرزاى قمى ، صاحب
 
 «قوانی

ادامه مطلب  

"دوستت دارم/ و این حرف کمی نیست/ اگرچه حرف های کمی دارد/"  

 

 
  انا لا اكتب عن الحب ...
  انا اكتب عنك فقط... 
  و الحب يحشر نفسه... 
  بين حروفي!
 
*******************
 
  از عشق نمی نویسم،
  از تو می نویسم فقط.
  و عشق خود از
  بین حروفم متولد می شود...!
 
 
 
 
  و كُـلما قُـلتُ:  أحبُّــك
  وُلِــدتْ في السماء نجمة جديدة ..
  و ابتَـسَـمَ الـقَـمَـر .. 
 
******************
  و هربار که گفتم: دوستت می دارم
  ستاره ی جدیدی در آسمان متولد شد ...
  و ماه لبخند زد...
 " هر دو شعر از نزار قبانی ترجمه ی خودم"
 
* عنوان پست از نسترن وثوقی


ادامه مطلب  

زندگانی وجایگاه حضرت معصومه (ع)  

زندگينامه و جایگاه حضرت معصومه (س)
حضرت معصومه عليها السلام در اول سال 173 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود.
پدرش امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكي و طهارت نفس به او طاهره مي گفتند.حضرت معصومه در 28 سالگي و در روز دوازدهم ربيع الثاني سال 201 هجري قمري در قم به شهادت رسيد كه امروز بارگاه ملكوتي و مرقد مطهرش همچون خورشيدي در قلب شهرستان قم مي درخشد و همواره فيض بخش و نورافشان دلها و جانهاي تشنه معا

ادامه مطلب  

مباهله  

مباهله را تعريف و شرايط آن را در اسلام بيان فرماييد.
آيه 61، سوره آل عمران را آيه مباهله گويند که از اين قرار است:
«فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ؛ هر گاه بعد از علم و دانشي که (درباره مسيح) به تو رسيده (باز) کساني با تو به بحث و ستيز برخيزند به

ادامه مطلب  

مِثِ یِ کوه بلند... مِثِ یِ خواب کوتاه...  

خدايا نميدونم چه جوري بابَتِ امروز تشکر کنم، بابَتِ هر روز، همه چي...
خدايا مُچَّکِّرَم :* :)
ديشب يِ کَلّه ي اساسي با هم رفتيم، سادات بانو + بهاره خانم :|
يِ پيام گُنده و شديدُالَّحن و وحشتناک هم جهتُ حُسنِ ختام براش فرستادم و نِتُ قَط کردم، حالم زياد خوش نبود خوابيدم و صُب با صداي بابا کِ داد ميزد کتري جوش اومد حالا چي کار کنم؟! بيدار شدم به اين حالت :|
(پا شدم ديدم کلي زنگ و اس ام اس هم دارم o_O ؟!)
حالا چي؟ ساعت چند دقيقه مونده بود هفت شه :| حالا ديگه

ادامه مطلب  

در فکرِ تو بستم چمدان را و همین فکر مثلِ خوره افتاده به جانم که بمان!  

ديشب خواب مشهدو ديدم... خيلي دلم هوايي شد خيليديشب عکساي مشهدو هم بعد از 6-7 ماه از بهاره گرفتم!شايد واسه همين هم شب خواب ديدم رفتم... موقع برگشت يه مشکل وحشتناک برام پيش اومد و خيلي درمونده شدم و بي تاب و پريشون ميرفتم اينور و اونور و انگار چند ساعت درگيرش بودم تا اينکه نشستم يِ جا و با خودم گفتم مگه ميشه يکي بياد پيش امام رضا و دست خالي برگرده، مگه ميشه يکي بياد ايوون امام رضا و با نارحتي برگرده و امام رضا کُمَکِش نکنه... داشتم همين حرفارو ميگفتم

ادامه مطلب  

عجایب هفتگانه جدید جهان  

دیوار بزرگ چین ، آرامگاه تاج محل (هند) ، شهر باستانی
پترا (اردن) ، مجسمه حضرت مسیح ریودوژانیرو (برزیل) ، ویرانه های ماچو
پیکچو متعلق به تمدن اینکا (پرو) ، هرم و بقایای شهر چیچن ایتزا متعلق به
تمدن مایا (مکزیک) و کولوسئو رم (ایتالیا) به عنوان عجایب هفتگانه جدید
جهان انتخاب شدند.
 
 
چیچن ایتزا
چیچن ایتزا اثری باستانی از تمدن مایا است که در
کشور مکزیک واقع شده است. این اثر جزو میراث جهانی یونسکو به شمار می‌رود.
در سال ۲۰۰۷ میلادی، این اثر به همر

ادامه مطلب  

عاشورا  

عاشورا، دهمین روز از ماه محرم در گاه‌شماری هجری قمری ، روز مقدس مسلمانان است. شهرت این روز نزد شیعیان به دلیل وقایع عاشورای سال ۶۱ هجری قمری است که در این روز حسین بن علی- امام سوم شیعیان - و یاران وی در رویداد کربلا در جنگ با لشکر عمر سعد کشته شدند. شیعیان در این روز سوگواری می‌کنند. اهل سنت روز عاشورا را سالگرد روزی می‌دانند که موسی دریای سرخ را شکافت و خودش و پیروانش از آن عبور کردند و این روز را گرامی و روزه گرفتن در این روز را مکروه می‌دان

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1